X
تبلیغات
رایتل
دوستش داشتم
ستاره های دخترک

دختر بچه عاشق این بود که ستاره ها رو بشمره

و هر روز صبح بیتابی می کرد تا زود شب بشه و بتونه ستاره هاش رو بشمره

اما از وقتی که تب کرد و انقدر درجش بالا بود که زد به چشماش و کورش کرد

دخترش خوشحال تر شد که دیگه روزی وجود نداره تا جلوی اون و ستاره هاش رو بگیره

و ستاره ها اومده بودند تا یار همیشگی دخترک باشند تو دنیای همیشه تاریکش

|| نوشته شده در سه‌شنبه 17 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 07:34 ب.ظ توسط رضا(یه پسر شیطون) | 11 نظر