X
تبلیغات
رایتل
دوستش داشتم
صدا

بیکران وجودش را تقدیم کرد

     اما دریغ از یک نگاه معصوم

صدایش در حنجره حبس ماند

     که با پرتاب سنگی در هم شکست 

 

طاقچه ی اتاق پر از یاد است

    دل ابر از ناله ی باد پرخون

در خیالش عطر آن یاس پراکنده بود

    بی تاب در انتظار نسیم بهاری 

 

ماه ها هوا بارانی بود

    نوشته ها پراز عطر فراق

سطری که بوی بی کسی می داد

    بر بال خسته ی کبوتری رها شد 

 

این بار خدا صدایش زد

    دستانش در دستان مهربانش

و سطری از وصال نوشت

   که روزی باد پاییزی خواهد وزید... 

پنجشنبه 11/4/1388

|| نوشته شده در شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1388 ساعت 01:39 ق.ظ توسط رضا(یه پسر شیطون) | 7 نظر