X
تبلیغات
رایتل
دوستش داشتم
سرد سرد

اینجا پراز سرماست 

درون وجود من 

دردی بی انتهاست... 

  

تبسمی رو به آسمان

به کدامین طلوع امیدوار؟ 

 

دقایقی در آغوش خدا گذراندم 

کوتاه اما دلنشین... 

  

این درد تاوان کدامین گناه است؟ 

گناه تنهایی 

یا گناه دلتنگی؟

 

چشمانم را بستم 

وجودم پر از خالی... 

  

گرمای آغوشش سرمای وجودم را پس می زد.

رویایی پر از حقیقت... 

  

سرمایی پر از گرما 

آغوشی پر از تنهایی 

و یاسی پر از امید... 

  

۱۳۸۷/۸/۲۳ 

|| نوشته شده در سه‌شنبه 14 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 06:51 ب.ظ توسط رضا(یه پسر شیطون) | 19 نظر