X
تبلیغات
رایتل
دوستش داشتم
برج

 

زیر این گنبد نیلی  زیر این چرخ کبود

توی یک صحرای دور یه برج پیر و کهنه بود

یه روزی  زیرهجوم وحشی بارون و باد

از افق کبوتری  تا برج کهنه پرگشود

برجه  تنها سرپناه خستگیش شد

مهربونیش مرحم شکستگیش شد

اما این حادثه ی  برج و کبوتر

 قصه ی فاجعه ی دلبستگیش شد

اول قصه مونو تو میدونی  تو میدونستی

من نمیتونم برم تو میتونی  تو میتونستی

باد و بارون که تموم شد اون پرنده پرکشید

التماس و اشتیاقو ته چشم برج ندید

عمربارون عمرخوشبختی برج کهنه بود

بعدازاون حتی تو خوابم اون پرنده رو ندید

ای پرنده ی من ای مسافر من

من همون پوسیده ی تنها نشینم

هجرت تو هرچی بود معراج تو بود

اما من اسیر مرداب زمینم

راز پروازو فقط تو می دونی  تو میدونستی

من نمیتونم برم تو میتونی  تو میتونستی

آخر قصه مونو تو میدونی  تو میدونستی

من نمیتونم برم تو میتونی  تو میتونستی

 

|| نوشته شده در چهارشنبه 20 شهریور‌ماه سال 1387 ساعت 10:54 ب.ظ توسط رضا(یه پسر شیطون) | 8 نظر